شب آغاز هجرت تو شب در خود شکستنم بود ......
شب بی تو
شب بی من
شب دل مرده های تنها بود
از هجرت تو شکنجه دیدم
کوچ تو اوج ریاضتم بود
چه مومنانه در خود شکستم کوچ من از من نهایتم بود
بدادم برس ... بدادم برس تو ای ناجی تبار من .![]()
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 2:15  توسط MASHOGH
|
